تبليغاتX
بیایید واقعی زندگی کنیم

بیایید واقعی زندگی کنیم

بر و بچ دانشگاه آزاد میمه

ایران باید تلاش کندتادربرابر تحریم هامقاوم باشد و بتواند در همه کارهاروی پای خود بایستد تانیازی به کشورهای دیگر نداشته باشد اولین قدم برای این کارامیدوار بودن وتغییر است  یعنی باید نسبت به گذشته تغییراتی را بوجود بیاورد وامیدوار باشد که می تواند.

اما تنها امیدوار بودن کافی نیست وباید تلاش فراوان کند تا بتواند مشکلات را پشت سرگذاشته وبه خواسته هایش برسد

درراس همه امور نیاز به رهبری قوی وجود دارد که ایران اسلامی ازآن بهره مند است .

باید باشکست مقابله کردو نباید در برابر شکست نا امید شد وباید خلاقیت خود رابه کار باندازد تابتواند به پیروزی دست یابد . نباید از مشکلات ترسید بلکه باید مشکلات را بادقت بررسی کردتا توانست آنها رامهار کرد.

نباید از واقعیت ها فرار کرد بلکه باید واقعیت ها را شناخت وبا تمرین فراوان سعی در حل مشکلات نمود.

ایران باید خود را در سخت ترین شرایط ببیند و طبق این شرایط راه برد ها را بررسی کند وهمچنین جنبه های مثبت ومنفی کار خود رادر نظر بگیرد  واز جنبه های منفی برای  پیشبرد جنبه های مثبت استفاده کند.

ایران باید طوریی برنامه ریزی کند تا بتواند از نخبه های کشور استفاده مطلوب نماید واز فرار مغز ها جلوگیری کند وحتی آنهایی ر ا که از کشور خارج شده اند بازگرداند و بخشی از سرمایه خودرا صرف این نخبه ها نماید همچنین که ایران بخش عظیمی از سرمایه اش را صرف فوتبال می نماید می تواند با پرورش این نخبه ها و کشف استعداد ها به آنجه که نداردبرسد وپیشرفت عظیمی پیدا کند تا نیازی به کشور های بیگانه نداشته باشد

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:34 توسط امین|

یکی بود یکی نبود، صد ها سال پیش در زمان پادشاهی فردی نالایق به ایران زمین، آهنگری در شمال خراسان می زیست که بجز آهن و آتش کوره آهنگری و مخالفت با حاکم به کاری دیگر مشغول نبود و از صبح خروس خون تا بوق سگ کارش ساخت شمشیر، قمه، چاقو و سایر رزمی جات بود تا در اختیار مخالفان حاکم قرار دهد. تا اینکه والی شهر مربوطه ( همان شهر بلخ خودمان را می گویم ) در پی چاره اندیشی نامه ای برای سلطان فرستاد تا نسخه ای برای این مشکل از پایتخت تجویز شود. البته آن زمان ها پست پیشتاز امروزی از سه تا کبوتر نامه بر تشکیل می شد تا در صورتی که حتی دوتا از کبوترها در بین راه طعمه شکارچی شوند یا آدرس اداره پست مرکز را گم کنند برطبق قانون مصوب اداره پست، تا سه نشه بازی نشه، حداقل سومی به مقصد برسد.
خلاصه پادشاه نالایق به مجردی که نامه موصوف را خواند حکم به قتل آهنگر داد و طی نامه ای پیشتاز جوابیه را ارسال نمود. اما از بخت بد و خوش روزگار این بار حادثه ای عجیب شکل گرفت یعنی وقتی سه تا کبوتر نامه بر به پرواز درآمدند یکی از کبوترها که جفت عاشقش در شوشتر زندگی می نمود و کارمند اداره پست شوشتر بود، بجای شمال مسیر جنوب را در پیش گرفت تا بالاخره در اداره پست شوشتر به زمین نشست. و نامه با مهر حکومتی فی الفور به دست والی شوشتر رسید. والی شوشتر از سه باب تعجب نمود.
باب اول: در شوشتر هیچ شخص مخالفی وجود نداشت و همه مطیع و فرمانبردار بودند.
باب دوم: اصلا در شوشتر دکان آهنگری نبود و مردم برای این کار به شهرهای مجاور می رفتند.
باب سوم: کبوتر نامه بر همش اصرار و تأکید می نمود که نامه را درست به مقصد آورده و اشکال از اداره پست نیست.

در نهایت حاکم شوشتر برای اینکه حکم حکومتی اجرا گردد. پس از مشورت با خانم بچه ها به این نتیجه رسید که:
باب اول: در زبان مردم مرکز نشین به فلز مس، آهن می گویند.
باب دوم: احتمالا شوشتری ها هم به دلیل رفاه اجتماعی بالا  تبدیل به شمال شهری شده اند، و نامه هم که به شمال کشور ارسال شده است.
باب سوم: بطور کل کبوتر حیوان دروغگویی نیست، تازه خیلی نجیبه و خانواده دار هم هست.

بگذریم و سرتان را درد نیاورم. نتیجه و پندی که از این داستان ما می گیریم به چهار شرح زیر است:
باب اول: مسگری شغل مناسبی نمی باشد.
باب دوم: آهنگرها مردمان خوش شانسی هستند.
باب سوم: چرا از خانه بیرون می روید. پست پیشتاز در خدمت شماست.
باب چهارم: زیاد ضرب المثل ها را جدی نگیرید شاید مثل داستان من، اصل قضیه چیز دیگری بوده است.

با عرض پوزش ببخشید بعد از اتمام نوشتن داستانم، تازه داداشم بهم گفت: پس اون دو تا کبوتر دیگر چی شدند و آنها هم به بلخ نرسیدند؟
راستش اون دو تا کبوتر دیگر هم چون جریان همکارشان را فهمیدند، آبروی همکارشان و اداره پست را خریدند و نامه ها را تحویل ندادند. از طرفی چون زن و شوهر هم بودند فقط هروقت می خواستند بهم ابراز علاقه کنند، می گفتند:

گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری
پدر عاشقی هم بسوزه

خوب... اکانت اینترنت ما بسر رسید، کلاغه به خونه اش نرسید....

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 13:55 توسط امین|


همه ما علاقه‌منديم يادمان در دلهاي اطرافيان باقي باشد و اين تنها با سلاح خُلق خوش حاصل مي‌شود. هنگامي كه به خاطرات پررنگمان با آشنايان مراجعه مي‌كنيم افراد مهربان و خوش اخلاق از ماندگارترين شخصيت‌ها در ذهن و رحمان مي‌باشند. چنين ماندگاري در قلب‌ها آرزوي همه ماست و اين مهم به دست نمي‌آيد مگر آن كه از رموز آن آگاه باشيم‌.

يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است‌. شخص مي‌تواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين مي‌تواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي مي‌توانيم صاحب آن باشيم‌:

 ۱ - ظاهري آراسته داشته باشيد.
تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب مي‌كند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي مي‌افتند و خود را به شكل‌هاي عجيب و غريبي درست مي‌كنند. مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ‌، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع مي‌كند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب مي‌بيند، ظاهر آراسته فرد ناآشنا او را نمي‌فريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد. 
     



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 10:31 توسط امین|


آخرين مطالب
» چگونگی جلوگیری از تحریم ها در ایران
» داستانی از کتاب کلیله ودمنه
» چگونه جذابیت ، گیرایی و ماندگاری در قلب های دیگران داشته باشیم
Design By : Pars Skin